باز پاییز مرا یاد تو انداخت ببین
سخت افسرده دل و ساکت و بیرنگ شدم
میروم در دل این جادهی تنهایی
بعدِ تو باز همان شاعرِ دلتنگ شدم
من پریشانتر از آنم که تو زخمم بزنی
غمِ چشمان تو بر این دل دیوانه نشست
با که نجوا بکنم این همه تنهایی را
باز پاییز رسید و دلم از غصه شکست
فصلها از پی هم میگذرند اما من
چهار فصل دلم از غصهی تو پائیز است
هر کجا مینگرم جز تو نمییابم باز
بند بندِ دلم از عطر تنت لبریز است
کاش پاییز نگاه تو به بادم میداد
تا که رسوا نشوم این همه از دردِ فراق
اوج ابیات غزلهای منی بی وقفه
کی کجا باز بگیرم نفسی از تو سراغ
پاییز...ما را در سایت پاییز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 97